به گزارش پایگاه حبری راه وطن به نقل از ایرنا روستاهای غرب مازندران درحالی مدتهاست مورد هجوم بلندمرتبهسازی قرار گرفتهاند و کمبود زمین توجیه اصلی این روند عنوان میشود که همه میدانیم برج و آپارتمان برای زندگی روستایی تعریف نشده و کاربردی ندارد. در کنار این تضادِ آشکار، خطرات پنهان برجسازی شامل رانش زمین، تشدید سیلاب، نادیده گرفتن تغییر اقلیم و بیعدالتی در صدور مجوزها نیز موضوعی است که پشت این تغییر چهره هولناک روستا پنهان مانده است.
آنچه این روزها در روستاهای مازندران به ویژه شهرهای گردشگرپذیر غرب استان جریان دارد، بیش از آنکه نشانه توسعه باشد، تصویری از یک رقابت ناعادلانه، بیضابطه و متضاد با هویت روستا است؛ روستاهایی که این روزها به عرصه رقابتهای تنگاتنگ بلندمرتبهسازی تبدیل شدهاند، مسیری که با صدور مجوزهای بلندمرتبهسازی به بهانه کمبود زمین هموار شده است.
در حالی که همه میدانیم ماهیت سکونت در روستا با اقتصاد مبتنی بر کشاورزی و تولید، خانهباغ و زمینهای مملو از محصولات و کشاورزی و تولید تعریف میشود نه در اپارتمانهایی که هیچ سنخیتی با کارکرد و زندگی بومی و محلی ندارند. با این حال بدون توجه به چنین ماجرایی مسابقه برای بلندمرتبهسازی ادامه دارد؛ رقابتی که بیش از آنکه پاسخی به نیاز واقعی جامعه محلی باشد تکاپویی برای روستا فروشی و درآمدهای حیرتانگیز در جیب غیربومیان و مصداق توسعه ناپایدار است. ساختوسازهایی متضاد با ساختار اجتماعی و زیستمحیطی روستا، آپارتمانهای مشرف به منازل مسکونی بومیان یا خوشگذرانیهای پرسروصدای شبانه کنار ساکنان بومی که بعد از ساعتها کار روزانه، وقت استراحتشان را مختل میکند، تصویری روشن از این توسعه بیضابطه و متضاد به حساب میآید. چهره عیان این وضعیت را میتوان در روستاهایی چون اربهکله، لرسانور، سرلیماک، سرکوسرا و وانکوه رامسر مشاهده کرد.
نکته جالب اینکه جمعیت این روستاها میانگین ۱۰۰ تا ۳۰۰ خانوار است و زیرساختها نیز متناسب با همین مقیاس تأمین میشود، اکنون همین مناطق زیر بار پروژههایی میروند که گاه شامل آپارتمانهای ۱۰۰ تا ۳۰۰ واحدی است؛ برجهایی که میتوان گفت چند روستا آن هم با اهالی غیر بومی و سبک زندگی متفاوت را به یک روستا تحمیل میکنند. با این تفاوت که به جای تولید و رونق اقتصاد محلی، تولید زباله، فشار مضاعف بر زیرساختها و دگرگونی هویت و بافت روستایی را به همراه دارند. وضعیتی که نشان میدهد در چنین فضایی تنها چیزی که هنوز روستایی مانده، اسمی روی تابلو است، ترکیب مضحکی از برج و روستا که به نظر هویت و اصالت روستا را به سخره گرفته است.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. حذف درختان و جایگزینی ساختمانها، تنها خاک را ناپایدار نمیکند؛ چرخه طبیعی بارش هم مختل میشود. این یعنی خشکسالی دیگر طبیعی نیست؛ خشکسالی انسانساز که تغییرات اقلیمی را تشدید میکند. خشکی، سیلاب و حتی آلودگی هوا، نتیجه تصمیمهایی است که نام توسعه بر آن گذاشتهاند، اما هزینه واقعی آن را مردم و طبیعت میپردازند و شاهد خشم زمین هستند.