... امروز: پنج‌شنبه - 26 شهریور - 1405
جامعه 17 فروردین 1405 - 9:14 ق.ظ زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

کلیشه نخ‌نمای رسانه‌های جریان اصلی درباره ایران؛ پروژه‌ای که قبل از فاز آخر شکست خورد

به گزارش پایگاه خبری راه وطن به نقل از ایرنا یک مرکز مطالعاتی مستقر در ترکیه نوشت: همزمان با اینکه اعتراضات در ایران با تهدیدهای آمریکا به اقدام نظامی روبه‌رو می‌شود، تحلیلگران و رسانه‌های جریان اصلی غربی با توسل به یک کلیشه‌ مبتذل و منسوخ «ناآرامی‌ها را تحت عنوان ناکامی حکومت نشان می‌دهند و به طور همزمان بر دهه‌ها مداخله خارجی سرپوش می‌گذارند.»

مرکز مطالعاتی «Critical Voices» در این گزارش آورده است: از زمانی که دولت دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا زنجیره‌ای از تهدیدها را مطرح و «آرمادا/ناوگانی» شامل ده‌ها هواپیما، ۱۲ ناو جنگی و ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن را به منطقه اعزام کرد، جهان خود را برای احتمال حمله آمریکا به ایران آماده می‌کرد.

پس از اعتراضاتی در ایران که اواخر سال گذشته آغاز شد و سراسر این کشور سرایت کرد، ترامپ معترضان را به تداوم «اعتراض» و «حمله و کنترل نهادهای دولتی»، تهییج کرد و وعده داد که «کمک در راه است» و به طور همزمان نیز، درباره اقدام نظامی آمریکا هشدار داد.

این تشدید تنش در منطقه در پی ربایش نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا و همسرش در آغاز سال نو میلادی، و همچنین اظهاراتی مبنی بر اینکه واشنگتن، اداره ونزوئلا کشور و کنترل نفت آن را به دست خواهد گرفت، رقم خورد.

ترامپ به‌رغم ادعاهای مکرر درباره «صلح‌طلب» بودن، به طور روزافزون سیاست خارجی تهاجمی‌تری، از بمباران تاسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن پارسال گرفته تا حمایت از سیاست خطرناک رژیم صهیونیستی برای تغییر رژیم در ایران، شامل ترور بیش از ۱۲ دانشمند هسته‌ای ایرانی، را دنبال کرده است. او همچنین به ادعای خود مالکیت آمریکا بر غزه را اعلام و تهدید کرده که «به هر طریقی» گرینلند را به دست خواهد گرفت، و حتی متحدان غربی را نیز به دشمن تبدیل کرده است.

همگام با تهدیدهای ترامپ، در روالی همیشگی و آشنا، رسانه‌ها و اندیشکده‌های سیاست‌گذاری نیز همگرا شده‌اند که زمینه را برای مداخله فراهم و جریان مداومی از تحلیل‌ها را تولید می‌کنند که هدفشان عادی‌سازی خشونت نظامی آمریکا است.

قدرت‌های غربی تا دهه‌ها خود را به‌عنوان ناظران بی‌طرفی معرفی کرده‌اند که فروپاشی قریب‌الوقوع دولت‌ها در جنوب جهانی را پیش‌بینی و در عین حال، فعالانه برای سرنگونی آنها تلاش می‌کنند.

چه در ایران و گواتمالا در دهه ۱۹۵۰، چه در شیلی در سال ۱۹۷۳ یا عراق در سال ۲۰۰۳، آنها همواره از زبانی مشابه و قابل پیش‌بینی استفاده و با قطعیت ادعا کرده‌اند که نظام حاکم در حال پوسیدن و در آستانه فروپاشی است.

امروز نیز در آستانه حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل به ایران، این لحن و ادبیات بار دیگر به کار گرفته می‌شود و رسانه‌های جریان اصلی همان الگو و کتاب راهنما را دنبال می‌کنند. مطابق این الگو، حکومت فاقد مشروعیت و حمایت مردمی است و در عین حال، نقش مستند نیروهای خارجی در تحریک به خشونت و بی‌ثبات‌سازی در آن نادیده گرفته می‌شود.

رسانه‌های جریان اصلی از نقش اقدامات قلدرمآبانه همچون محاصره اقتصادی و عملیات‌های پنهانی چشم‌پوشی و در عین حال، حملات نظامی و تغییر رژیم به‌عنوان پاسخ به سیستمی که به ادعای آنها در حال فروپاشی است را ترویج می‌کنند.

در مقاله‌ شماره ژانویه ۲۰۲۶ نشریه فارین‌افرز/Foreign Affairs که از دیرباز به‌عنوان پیش‌آهنگ اجماع سیاست خارجی واشنگتن شناخته می‌شود، همین راهبرد دنبال شده است. این مقاله تحت پوشش تحلیل بی‌طرفانه، در جهت آماده‌سازی افکار عمومی برای انسان‌زدایی از یک جامعه و در نهایت فروپاشی حکومت آن تلاش می‌کند.

این مقاله بخشی از مجموعه گسترده‌تری از تحلیل‌های سیاسی است که با هدف آماده‌سازی افکار عمومی غرب برای پذیرش تغییر رژیم به‌عنوان نتیجه فروپاشی داخلی و اراده مردمی، و نه ناشی از مداخله مستمر خارجی، تولید و منتشر می‌شوند.

بدین‌ترتیب، گفتمان رسانه‌ای و سیاست‌گذاری در کنار جنگ تبلیغاتی، جنگ اقتصادی، بی‌ثبات‌سازی داخلی و تشدید نظامی، به‌عنوان یکی از ارکان راهبرد گسترده‌تر تغییر رژیم علیه ایران عمل می‌کند.

محاصره‌ای طولانی

واشنگتن از سال ۱۹۷۹ سیاست تغییر رژیم و بی‌ثبات‌سازی علیه ایران را دنبال کرده است که از جمله آنها می‌توان به حمایت از حمله صدام حسین در دهه ۱۹۸۰، که در جریان آن آمریکا اطلاعات و پوشش سیاسی فراهم آورد و به طور همزمان، عراق از سلاح‌های شیمیایی استفاده می‌کرد.

همچنین، نیروی دریایی آمریکا در سال ۱۹۸۸ پرواز ۶۵۵ ایران‌ایر را سرنگون کرد و ۲۹۰ غیرنظامی را کشت(به شهادت رساند.) کنگره آمریکا در سال ۱۹۹۶، لایحه تحریم‌های ایران و لیبی را تصویب و انزوای اقتصادی ایران را تشدید کرد. به طور همزمان، بسیاری در غرب به دنبال تحریک تنش‌های قومی و جدایی‌طلبانه بودند.

واشنگتن در سال ۲۰۰۶، جنگ مالی چندجانبه را تشدید و ایران را از سیستم‌های بانکی جهانی جدا کرد. آمریکا و اسرائیل از سال ۲۰۰۹، به خرابکاری سایبری از طریق ویروس «استاکس‌نت/ Stuxnet» و «عملیات بازی‌های المپیک» متوسل شدند و به نطنز و تاسیسات هسته‌ای ایران آسیب زدند. اسرائیل همچنین در همان مقطع، کارزار ترور دانشمندان هسته‌ای ایرانی را در سراسر این کشور اجرا کرد.

دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸(نخستین دوره ریاست جمهوری‌اش)، به‌رغم با وجود پایبندی موثق و تاییدشده ایران، از توافق هسته‌ای با این کشور (برجام) خارج شد؛ توافقی که آمریکا در دولت باراک اوباما در سال ۲۰۱۵ با ایران امضا کرده بود و در ادامه نیز سیاست «فشار حداکثری» و اعمال تحریم‌های گسترده علیه تهران را اعمال کرد.

ایران چهار سال بعد، صدها میلیارد دلار از درآمد نفتی و دسترسی به بازارهای جهانی را از دست داد. ترامپ در ژانویه ۲۰۲۰، دستور ترور سردار قاسم سلیمانی(فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران) را در بغداد صادر کرد؛ شخصیتی که معمار راهبرد بازدارندگی منطقه‌ای ایران بود.

در تاریخ معاصر تعداد کمی از کشورها چنین سطحی از فشار مستمر را بدون فروپاشی تاب آورده‌اند. این موضوع که ایران حدود ۵۰ سال پس از انقلاب خود، همچنان از نظر سیاسی دست نخورده مانده، نشان‌دهنده قدرت ساختارهای حاکمیتی و تاب‌آوری آن در برابر فشار خارجی است. بنابراین، ناآرامی‌های اخیر ایران را باید در این چهارچوب درک کرد.

چهار ستون

طرح اخیر آمریکا-اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران، به‌یکباره و در واکنش به تحولات میدانی شکل نگرفت، بلکه راهبردی هدفمند بود که در اواخر سال ۲۰۲۵ پس از دیدار بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر (رژیم) اسرائیل و ترامپ در اقامتگاه شخصی وی در فلوریدا تدوین شد.

بر پایه گزارش‌های متعدد منطقه‌ای و غربی، این طرح بر چهار مؤلفه درهم‌تنیده استوار بود؛ تشدید جنگ اقتصادی با هدف تضعیف ارز ایران و بهره‌برداری از مصائب و نارضایتی‌های اقتصادی؛ نفوذ عوامل و آشوبگران آموزش‌دیده در اعتراضات برای دامن زدن و تحریک خشونت؛ پروپاگاندای هماهنگ با هدف نشان دادن ایران به‌عنوان کشوری غیرقابل اداره و فروپاشی اجتناب‌ناپذیر حکومت و در نهایت، مرحله‌ای از مداخله مستقیم خارجی.

این راهبرد پیش از اجرای مرحله چهارم شکست خورد. مقامات ایرانی هزاران عامل و مامور مخفی را بازداشت و شبکه‌های هماهنگی خارجی را مختل کردند.

تحلیلگران مطرحی همچون جان مرشایمر، اسکات ریتر و آلستر کروک بر این باورند که نهادهای امنیتی ایران احتمالا با کمک روس‌ها و چینی‌ها این طرح را کشف و پیش از دستیابی به نتیجه موردنظر، خنثی کردند.

مقاله فارین‌افرز یکی از نمونه‌های متعدد پیشبرد روایت‌سازی درباره اعتراضات ایران بود که بر تحولات داخلی تمرکز کرده و نقش فشار خارجی را کمرنگ نشان می‌داد. این روایت تا هفته‌ها برای القای این ایده مورد استفاده قرار گرفت که هرگونه مداخله احتمالی آمریکا تحت‌تاثیر «انگیزه‌های بشردوستانه برای حمایت از معترضان» صورت می‌گیرد.

با این حال، اکنون این بهانه آشکارا کنار گذاشته شده است. با فروکش کردن اعتراضات، آمریکا و اسرائیل اهداف واقعی خود را به زبان آوردند: برنامه هسته‌ای ایران، توان موشک‌های بالستیک و حمایت (ادعایی) از جنبش‌های مقاومت در منطقه، به‌ویژه در یمن، لبنان و فلسطین.

واقعیت این است که تعامل غرب با ایران هرگز از نگرانی برای مردم، اقتصاد یا دموکراسی نشات نگرفته به‌ویژه با توجه به اینکه همین دولت‌های غربی تحریم‌هایی اعمال کرده‌اند که اقتصاد و نظام سلامت ایران را به‌شدت تحلیل برده است.

تهران همواره آمادگی خود را برای مذاکره بر سر محدودیت‌های غنی‌سازی اعلام و تاکید کرده که برنامه‌ هسته‌ای این کشور صلح‌آمیز است. با این حال، اسرائیل دهه‌ها مدعی شده که ایران در آستانه ساخت سلاح هسته‌ای است. در این بین، برنامه موشکی بالستیک ایران همواره خط قرمز آن بوده و تاکید دارد که از این برنامه صرفا برای دفاع از خود از جمله در برابر حملات غیرموجه اسرائیل در ژوئن پارسال استفاده کرده است.

علت واقعی

به نوشته نگارنده، تلاش‌های تغییر رژیم توسط آمریکا و اسرائیل در نهایت از موضع ایران درباره فلسطین و نقش آن در محور مقاومت نشات می‌گیرد. اسرائیل و آمریکا تلاش کرده‌اند تا با حملات به لبنان، یمن، سوریه و دیگر مناطق، خاورمیانه را بازآرایی کنند.

ایران نه به خاطر «کمک» به معترضان یا دموکراسی، بلکه به این دلیل هدف قرار گرفته که مانع هژمونی منطقه‌ای اسرائیل است. در حالی که عمده کشورهای عربی برای به حاشیه راندن مقاومت فلسطینیان (با اسرائیل) همدست شده‌اند، ایران پاکسازی همیشگی آن را نفی کرده است.

کژخوانیِ ایران

زمانی که ناظران غربی ادعا می‌کنند که ایران تنها با زور حکمرانی می‌کند و مشروعیت خود را از دست داده است، واقعیت‌های جامعه‌شناسیِ سیاسی نظام‌های انقلابی و توانایی آنها در مقاومت در برابر مداخله و براندازی را نادیده می‌گیرند.

ایران از دل یک انقلاب مردمی در سال ۱۹۷۹ پدیدار شد که نظام پادشاهی گمارده‌شده با کودتای تحت حمایت سیا در سال ۱۹۵۳ را سرنگون کرد. سپس در نبردی هشت‌ساله با عراق که زیر چتر حمایتی غرب بود، جنگید؛ جنگی که به کشته شدن(شهادت) بیش از نیم میلیون از ایرانی‌ها و تخریب گسترده زیرساخت‌های غیرنظامی منجر شد. این تجربیات، نظام سیاسی‌ را شکل داد که با هدف تاب‌آوری در برابر کودتاهای نظامی، نفوذ و پروژه‌های خارجی تغییر رژیم طراحی شده است.

پیش‌بینی فروپاشی «قریب‌الوقوع» ایران در سال‌های ۱۹۹۹، ۲۰۰۹، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ نیز مطرح شد، اما هر بار اشتباه از آب درآمد. با این حال، اشتباه محاسباتی آنها در ناکامی مستمرشان در درک این موضوع نهفته است که آنها اغلب نادیده می‌گیرند فشار خارجی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد و به انسجام ملی برای حفط استقلال منجر شود.

نویسنده
رضا شکوری
مدیر مسئول پایگاه خبری راه وطن
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی فحش و افترا به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • موارد درگیری با کاربران در پاسخ به نظرات دیگر کاربران پذیرفته نمی‌شود.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *