به گزارش پایگاه خبری راه وطن به نقل از ایرنا یک تحلیلگر روابط بینالملل با تاکید بر اینکه ایران باید دستاوردهای میدانی و ظرفیتهای خود را به «بازدارندگی نرم» و امتیاز سیاسی تبدیل کند، گفت: در شرایطی که راهبرد فشار حداکثری آمریکا با چالش مواجه شده، بهرهگیری از دیپلماسی، روایتسازی و قدرت نرم میتواند مانع گسترش جنگ و زمینهساز مدیریت بحران باشد.
اگر تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ را به عنوان نقطه آغاز درگیری نظامی آمریکا علیه ایران قرار دهیم باید گفت در پنج ماه گذشته از این جنگ، هدف، انگیزه و منطق حاکم بر رفتار هیات حاکمه در کاخ سفید چندان مشخص نبود. حال پس از پنج ماه جنگ، آتشبس، تفاهمنامه و سپس آغاز دوباره جنگ؛ برخی رویدادهای روزهای اخیر، نشانههایی از نوعی تغییر در استراتژیها یا دستکم تاکتیکهای آمریکا در این نزاع را تا حدودی آشکارتر میکند، جایی که «دونالد ترامپ» در تلاش است تا با چراغ سبزهای مختلف به برخی متحدان منطقهای و فرامنطقهای، فشار نظامی بر ایران را در جبهههای مختلف امتحان کند.
اما پس از حمله به پایگاههای آمریکائی در اربیل و اردن، بهویژه پایگاه موفقالسلطی که منجر به کشته شدن چند نیروی نظامی آمریکایی شد، آنها تلاش کردند بهتدریج تأسیسات و تجهیزات خود را به عقبتر منتقل کنند؛ برای مثال بخشی را به کردستان عراق و بخشی را به اروپا انتقال دادند پس فعال شدن دوباره جبهه یمن-عربستان، حملات اخیر عربستان و آمریکا به مواضع حشد الشعبی در عراق و حمله مجدد ایران به پایگاه آمریکا در اردن، رخدادهایی نه بمثابه حوادثی منفرد بلکه نشانههای از ورود جنگ به مرحلهای تازه هستند.
در چنین وضعیتی، جغرافیای جنگ دیگر نه بر اساس اهداف اولیه، بلکه بر اساس خطوط هویتی و تاریخی منطقه بازآرایی میشود. به بیان دیگر، جنگ از منطق ژئوپلیتیک به منطق ژئوکالچر گذر میکند؛ جایی که هویتها، تفاوت های فرهنگی و شکافهای مذهبی به سوخت اصلی تداوم منازعه تبدیل میشوند. به طوری که از این پس، هر جبهه جدید فقط یک میدان عملیاتی نیست، بلکه دریچهای است برای ورود بازیگران تازه با هدف تصعید تقابلات هویتی به منازعات وجودی. در نتیجه، بحران به جای آنکه مهار شود، در سراسر منطقه توزیع میشود و منازعه به شبکهای از درگیریهای بهم پیوسته تبدیل میشود که هر بحران، بحران دیگری را تغذیه میکند و از این نقطه به بعد، مسئله دیگر پیروزی یا شکست نیست بلکه گرفتار شدن در جنگی است که هرچه بیشتر ادامه یابد، امکان پایان دادن به آن کمتر و هزینه مهار آن بیشتر خواهد شد.
لذا اعمال تحریم دریایی از سوی انصارالله علیه عربستان و حمله کشتی عربستانی، به دلیل آنکه سعودیها همچنان میخواستند یمن را در تحریم هوایی نگه دارند، نشان میدهد که این گسترش حملات صرفاً یکطرفه و از سوی آمریکا نیست، بلکه از سوی طرف مقابل نیز واکنشهای مرحلهای در حال انجام است. با این حال، به دلیل وخامت شرایط، مهم آن است که این اوضاع مدیریت شود و این شرایط خطرناک، با روشهای دیپلماتیک کنترل گردد. نخست، نباید اجازه داد که این گسترش طولی و عرضی، با روایتسازی آمریکا، به ضرر ایران تمام شود، بلکه باید در حوزه روایتسازی نیز با دقت عمل کرد. دوم، تا آنجا که ممکن است، باید تلاش شود از آسیب به مناطق غیرنظامی، مناطق مسکونی، درمانی و آموزشی، چه در داخل کشور و چه در سایر کشورهایی که ممکن است ناخواسته وارد این درگیری شوند، جلوگیری شود.
حملات بیقاعده از سوی اوکراین و عربستان سعودی نمونههایی از آن است که به منظور بررسی اهداف، تبعات و نوع واکنش و رویکرد ایران در قبال آنها با «نصرتالله تاجیک» تحلیلگر مسائل منطقه و دیپلمات بازنشسته به گفتوگو پرداختیم.
جنگ به صورت افقی و عمودی در حال گسترش است
تخاصم میان ایران و آمریکا در حال گسترش و اضافه شدن پروندههای دیگر به این مناقشه است. درگیری آغاز شده از سوی اوکراین و حملات صورت گرفته به عراق نمونههای این شرایط هستند. در چنین شرایطی آیا میتوان از گشایش جبهههای جدید علیه ایران به منظور فشار بیشتر بر تهران سخن گفت؟
یک تخاصم فعال، بیمنطق، فرسایشی و مبتنی بر اشتباه محاسبه از سوی آمریکا علیه ایران آغاز شده است. اشتباهمحاسبه اصلی این بود که آمریکا تصور میکرد وارد یک جنگ بسیار کوتاهمدت میشود و مثلاً حداکثر ظرف چند هفته به اهدافی که ترسیم کرده است، میرسد؛ اما اینگونه نشد. پیش از آغاز آن نیز بسیاری از اندیشکدهها، چه در غرب و چه تحلیلگران ایرانی، معتقد بودند که ورود آمریکا به جنگ با ایران ممکن است در اختیار خودش باشد اما برونرفت از آن دیگر در اختیار خودش نخواهد بود. این، علیرغم خسارات مادی و معنوی است که به ایران وارد میشود یا وارد شده؛ اما به هر صورت، چه از جهت روانشناختی، چه از جهت جامعهشناختی، چه از جهت تاریخی و با توجه به روحیه ایرانی که بهراحتی تمکین نمیکند و زانو نمیزند، نتیجه چنین ارزیابی این بود که اگر جنگ آغاز شود، کوتاهمدت نخواهد بود و به سمت یک درگیری بلندمدت خواهد رفت.
اشتباه محاسبه دوم هم این بود که حکومت ایران به دلیل آسیبی که به سیاست خاورمیانه و توانمندیهای بازدارندگیاش در این زمینه وارد آمده؛ در ضعیفترین موقعیت قرار دارد. اشتباه سوم هم این بود که تصور میکرد؛ مردم از حکومت فاصله گرفتهاند و روی عامل ایران و مردمش در مقابل دشمن خارجی به اندازه کافی حساب باز نکرده بود. این عامل آخر نقش تعیین کنندهای در بهم زدن معادلات آمریکا و اسرائیل بازی کرد.
منازعه به شبکهای از درگیریهای بهم پیوسته تبدیل میشود که هر بحران، بحران دیگری را تغذیه میکند و از این نقطه به بعد، مسئله دیگر پیروزی یا شکست نیست بلکه گرفتار شدن در جنگی است که هرچه بیشتر ادامه یابد، امکان پایان دادن به آن کمتر و هزینه مهار آن بیشتر خواهد شد.
بنابراین، اکنون این درگیری بدون منطق که واقعاً هیچ قاعدهای در آغاز آن وجود نداشت، یعنی حمله به مناطق آموزشی مانند مدرسه میناب، مناطق غیرمسکونی و درمانی و یا آزمایش بمبهای جدید در لامرد، در روزهای نخست جنگ، اصلاً در تاریخ جنگها مرسوم نیست. بالاخره جنگ نیز برای خود قرار و قواعدی دارد، اما هیچیک از این ضوابط از سوی آمریکا رعایت نشد. معمولاً چنین مناطقی زمانی هدف قرار میگیرند که دو طرف، پس از یک جنگ طولانی، زمانی که میبینند حریف یکدیگر نمیشوند، تلاش میکنند از طریق ضربه زدن به چنین نقاطی، اراده طرف مقابل را بشکنند؛ اما آمریکا از همان روز اول، این اقدامات جنایتکارانه را آغاز کرد. به عقیده من، جنگ به صورت افقی و عمودی یا طولی و عرضی، در حال گسترش است و میتواند آثار دومینویی یا بهمنوار آن بسیاری از معادلات منطقه و جهان را تحت تأثیر قرار دهد؛ آن هم در چنین مقطعی از دوران گذار روابط بینالملل و تحولات منطقهای و جهانی که با خلاء قدرت و رقابت برای حفظ یا کسب قدرت هژمون هم روبرو هستیم.
هر جبهه جدید دریچهای برای ورود بازیگران تازه با هدف تصعید تقابلهای هویتی به منازعههای وجودی است
تبعات و پیامدهای این گسترش طولی و عرضی چه خواهد بود؟
این گشایش جبهه های جدید، در قالب گسترش طولی و عرضی از سوی دو طرف در حال وقوع است؛ چه از جهت گسترش جغرافیایی، چه از جهت بهکارگیری ادوات نظامی جدید و یا حتی از جهت قدرت نرم و تغییر استراتژیها. به عقیده من، دامنه این گسترش طولی و عرضی ممکن است کشورهای دیگر را نیز در بر گیرد. برای مثال، حمله به دو کشتی حامل الانجی آمریکایی در بندر دمیاط مصر، نشان میدهد که پس از حمله ایران به پایگاههای آمریکا در کشورهای خلیج فارس، آمریکا تلاش کرد نیروها و تجهیزات را به مناطق دورتر از جمله اردن و سوریه منتقل کند تا از تیر رس موشکهای ایرانی در امان باشند.