به گزارش پایگاه خبری راه وطن به نقل از ایرنا حمله آمریکا و رژیم اسرائیل به دانشگاه علم و صنعت و شهید بهشتی و حمله بامداد امروز به دانشگاه صنعتی شریف، فراتر از تخریب فیزیکی ساختمانها به بطن علم ضربه زده است. از بین رفتن نمونههای آزمایشگاهی، پایاننامهها و دادههای پژوهشی دهها دانشجوی دکتری و کارشناسی ارشد، نه فقط یک فاجعه علمی بلکه نابودی سالها تلاش، آرزو و انگیزه نسل جوان پژوهشگر ایران است.
در روزهای اخیر، خبری تلخ و تکاندهنده از حمله به دانشگاه شهید بهشتی تهران منتشر شد. بر اساس گزارشها آمریکا و رژیم صهیونیستی به این مرکز علمی و آموزشی حمله کردهاند. اما مهمتر از تخریب فیزیکی ساختمانها، آن چیزی است که در دل این دانشگاه در حال نابودی است: نه آوار بتن و آهن، بلکه آوار آرزوها، تلاشها و آینده دهها دانشجوی جوان.
پژوهشگر ایرنا در این گزارش به بررسی ابعاد این رویداد میپردازد؛ نه از منظر سیاسی صرف بلکه از زاویهای انسانی و علمی. یعنی وقتی به یک دانشگاه حمله میشود، واقعاً چه چیزی از بین میرود؟ آیا فقط چند اتاق و آزمایشگاه تخریب میشود، یا نسلهایی از پژوهشگران و نوآوران متوقف میگردند؟
از بین رفتن نمونههای آزمایشگاهی و پایاننامهها
یکی از دلخراشترین جنبههای این حمله، نابودی نمونههای آزمایشگاهی و دادههای پایاننامههای دانشجویان است. برای یک دانشجوی دکتری یا کارشناسی ارشد که ماهها و گاهی سالها روی یک پروژه کار کرده، از دست دادن نمونهها برابر است با فروپاشی تمام آن دوره از زندگی علمی. نمونههای زیستی، مواد سنتز شده، کشتهای سلولی، مدلهای حیوانی، نمونههای زمینشناسی یا دادههای جمعآوری شده از میدان، همگی سرمایهای هستند که با دقت و عشق و امید فراهم شدهاند.
تخریب این نمونهها نه فقط یک حادثه، بلکه یک فاجعه علمی محسوب میشود. بسیاری از این پایاننامهها امکان تکرار کامل ندارند. شاید شرایط محیطی، دسترسی به نمونههای خاص یا زمان خاصی از سال دیگر تکرار نشود و این یعنی سالها عقبافتادگی علمی برای هر دانشجو.
ذوق و انگیزه از دست رفته
یکی از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی در گفتگو با پژوهشگر ایرنا میگوید: «خدا میدونه دانشجوها با چه ذوقی اومده بودن این دانشگاه درس بخونن». این جمله اصل ماجراست. دانشجویان به ویژه در دانشگاه شهید بهشتی که از معتبرترین دانشگاههای کشور است، با اشتیاق و امید وارد میشوند. آنها رویای تغییر جهان، کشف داروی جدید، حل یک مسئله مهندسی یا نوشتن یک نظریه نوین را در سر میپرورانند. بنابراین حمله به دانشگاه نه فقط ابزار کار، بلکه انگیزه را هدف قرار میدهد.
این دانشجو در ادامه توضیح میدهد: «دانشجویی که نمونههای سه سال کارش نابود شده، چه احساسی دارد؟ او ممکن است دچار افسردگی، ناامیدی و ترک تحصیل شود. حتی اگر دوباره شروع کند، دیگر آن ذوق اولیه را نخواهد داشت. این یک آسیب روانی عمیق و ماندگار است».
ضربه به بخشی از جریان تولید علم
حمله به یک دانشگاه، تنها به آن دانشگاه محدود نمیشود. وقتی آزمایشگاه اصلی یک استاد برجسته تخریب شود، دهها مقاله، طرح پژوهشی و همکاری علمی بینالمللی تحت تأثیر قرار میگیرد. دانشگاه شهید بهشتی یکی از قطبهای پژوهشی ایران در علوم پایه، پزشکی، مهندسی و علوم انسانی است. حمله به این دانشگاه یعنی ضربه به تولید علم کل کشور.
علاوه بر این، از بین رفتن پایاننامهها به معنای حذف چندین خروجی علمی بالقوه از چرخه پژوهش است. هر پایاننامه میتواند به چندین مقاله تبدیل شود یا به محصولی تجاری یا راهکاری برای یک مسئله ملی منجر گردد. با این حمله چنین پتانسیلهای عظیمی به خاکستر مینشیند.
ابعاد حقوقی و بینالمللی
حمله به دانشگاهها در حقوق بینالملل بشردوستانه (ژنو و لاهه) یک جنایت جنگی محسوب میشود، زیرا مراکز آموزشی و علمی غیرنظامی از حمایت ویژه برخوردارند. بنابراین با توجه به حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی، این اقدام قابل پیگرد بینالمللی است.
اما فارغ از جنبههای حقوقی، مهمترین مسئله بیپناهی علم و دانش در برابر زورگویی است. وقتی یک دانشگاه هدف حمله قرار میگیرد، پیام آن به جهان این است: «حتی علم و آموزش هم امن نیست.» این وحشتناکترین پیام برای هر جامعهای است.
مقایسه با حملات مشهور به مراکز علمی
در تاریخ، نمونههایی از حمله به مراکز علمی وجود دارد: بمباران کتابخانه دانشگاه سارایوو در جنگ بوسنی، تخریب دانشگاههای موصل و رقه توسط داعش یا حمله به دانشگاههای غزه در جنگ اخیر. در تمام این موارد نتیجه مشترک بوده است: فرار مغزها، کاهش کیفیت پژوهش و سالها عقبماندگی علمی.
در ایران نیز اکنون تجربه تلخ دیگری به این فهرست اضافه شده است. تفاوت اینجاست که این حمله نه در جریان یک جنگ میدانی، بلکه به صورت هدفمند و با انگیزههای سیاسی-فناورانه انجام شده است و هدف، توقف پیشرفت علمی ایران بوده است.
روایت انسانی: یک دانشجوی فرضی
تصور کنید دانشجویی به نام «سارا» در رشته شیمی آلی مشغول کار روی سنتز یک داروی جدید برای درمان سرطان است. او سه سال شبانهروز کار میکند. چندین ماده واسط سنتز کرده و نمونهها در یخچال آزمایشگاه نگهداری میشوند.
پایاننامه او در شرف اتمام است. ناگهان در یک حمله یخچالها منهدم و نمونهها نابود میشوند. سارا دیگر نه نمونه دارد نه داده و نه حتی اعتمادبهنفس برای ادامه. او شاید مجبور شود رشته را ترک کند و برود. این یعنی یک پژوهشگر بالقوه برای همیشه از دست رفته است. حالا این اتفاق برای دهها سارا افتاده است.
نتیجهگیری
حمله به دانشگاه های شهید بهشتی، علم و صنعت و شریف فراتر از یک اقدام خرابکارانه، ضربه مستقیم به آینده علمی و انسانی است. آنچه در زیر آوارها مدفون شده، نه بتن و فولاد، بلکه رویاها، پایاننامهها، نمونههای منحصربهفرد و مهمتر از همه، اعتماد و اشتیاق دانشجویان است. دانشجویانی که با عشق و امید پا به این دانشگاه گذاشته بودند، حالا یا خانهنشین میشوند یا مجبور به شروع دوباره از صفر یا شاید برای همیشه از عرصه علم کناره میگیرند.
جامعه بینالمللی، سازمانهای آموزشی مانند یونسکو و نهادهای حقوق بشری باید این اقدامات را محکوم کرده و برای جلوگیری از تکرار آن در سایر دانشگاهها چارهاندیشی کنند. در داخل نیز، دانشگاهها و نهادهای علمی باید با حمایت همهجانبه روانی و مالی از دانشجویان آسیبدیده تلاش کنند تا بخشی از این فاجعه جبران شود. اما حقیقت تلخ این است که هیچچیز نمیتواند جای آن لحظات شور و ذوق اولیه را پر کند؛ همان شوری که زیر آوارهای علمستیزی برای همیشه خاموش میشوند.
رسانههای جهانی ممکن است یک روز خبر را پوشش دهند و فردا به سراغ خبر دیگری بروند؛ اما زخم عمیق بر پیکره علم باقی میماند. وظیفه جامعه علمی و دانشگاهیان جهان این است که این جنایت را ثبت کنند و اجازه ندهند تاریخ آن را نادیده بگیرد.