به گزارش پایگاه خبری راه وطن به نقل از ایرنا استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران با تأکید بر اینکه جامعه ایران ذاتاً جامعهای مدنی است و خشونت را راهحل عبور از بحرانها نمیداند، معتقد است بخش عمده کنشهای اعتراضی مردم با فاصلهگرفتن از تخریب و درگیری همراه بوده است؛ اما رسانههای بیگانه با برجستهسازی صحنههای خشونت، تصویری وارونه از واقعیت اعتراضات ارائه میدهند و مانع دیدهشدن مطالبات واقعی و مدنی جامعه ایران میشوند.
دکتر «تقی آزاد ارمکی» استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران در بخش نخست گفتگو با پژوهش ایرنا به ماهیت و ریشههای اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران اشاره کرد و آنها را نه پدیدهای مقطعی، بلکه حاصل انباشت اعتراضات حلنشده سالهای گذشته دانست. آزاد ارمکی تأکید میکند که جامعه ایران ذاتاً زنده، کنشگر و معترض است و اعتراض را نشانه «جان داشتن» جامعه برای بهبود زندگی میداند، نه تهدید. او اعتراضات اخیر را متکثر از نظر نیروهای اجتماعی (بازاریان، دانشجویان، طبقات فرودست، قومیتها و…) و عمدتاً معیشتی میخواند که بهدلیل شیوه مواجهه حاکمیت، امنیتی و سیاسی شدهاند. به باور او، حذف نیروهای میانی مانند احزاب، اتحادیهها و طبقه متوسط باعث شده مطالبات به خیابان منتقل شود و راهحل را در بهرسمیتشناختن اعتراض مدنی، گفتوگو با احزاب و سیاستمداران دارای شناسنامه، مدنیکردن رفتار حاکمیت و پذیرش دائمی بودن اعتراض بهعنوان شرط سلامت جامعه میداند. در ادامه بخش دوم این گفتوگو را میخوانیم.
اصولگرایی رادیکال در این کشور مقصر اصلی حذف برجام و سرکوب اقتصاد کشور است
ایرنا: شما به دخالتها و زمزمههای خارجی اشاره کردید از جمله صحبتهای ترامپ و موارد مشابه. این اظهارات با چه هدفی مطرح میشود و به نظر شما چه تأثیری بر روند این اعتراضات خواهد داشت؟
آزاد ارمکی: این یک توهم است که تصور کنیم کشوری دشمن ندارد. اروپا هم دشمن دارد و دشمن اصلی اروپا، آمریکاست. این وضعیت به چند دلیل شکل میگیرد: نخست اینکه ما میخواهیم جامعهای بسازیم که اندکی متفاوت باشد، نه خیلی متفاوت. دوم اینکه صدای ما در فرآیند ساخت جامعه بلندتر شده است، پس از مرحله ساخت وارد مرحله پیرامونسازی میشویم و در این مرحله دشمن قویتر وارد میدان میشود. تا دیروز ممکن بود این دشمن انگلیس باشد اما امروز آمریکاست. بخشی از این وضعیت تقصیر خود ماست بهویژه در برجستهکردن ترامپ. ماجرای برجام را فراموش نکردهایم. برجام را آمریکا ضربه زد اما ما در داخل کشور آن را شکست دادیم. اصولگرایی رادیکال در این کشور مقصر اصلی حذف برجام و سرکوب اقتصاد کشور است و باید امروز پاسخگو باشد اما نیست. بهجای پاسخ دادن صدایش را بلندتر میکند و رادیکالتر بازی میکند. ترامپ بهروشنی میگوید من دخالت مستقیم نمیکنم اما عملاً دخالت میکند و از سرنگونی و اشغال سرزمین سخن میگوید. مسئله امروز جهان اشغال سرزمینهاست. اروپا در برابر این روند مانع جدی ایجاد نمیکند. ما تا دیروز با اروپا بازی میکردیم در دوره آقای حسن روحانی دوگانه اروپا-آمریکا وجود داشت که ۵+۱ از دل آن بیرون آمد. آمریکا مجبور بود وارد شود چون اروپا همراهی میکرد.
اما امروز ما همه جهان را علیه خودمان متحد کردهایم، اروپا و آمریکا و حتی در آسیا، چین و روسیه که بحث آن را فعلاً باز نمیکنم. اساساً آنها بهصورت پنهان با اروپا همراه هستند. نمونهاش را دیدیم نماینده چین به ونزوئلا میرود و پس از آن حمله آمریکا اتفاق میافتد. دنیا بهطور متحد معتقد است که ایران باید تکلیف خود را روشن کند. حرفهایی که زده میشود بوی دخالت میدهد و آمادهسازی برای دخالت است. این وضعیت قطعاً میتواند نیروی برانداز را فعال کند. براندازی دو وجه دارد؛ برانداز خارجی و برانداز داخلی. هر دو درباره پایان جمهوری اسلامی صحبت میکنند این فضا مجوز میدهد یا شرایط را برای فعالسازی براندازان فراهم میکند.
ما چارهای جز طرح «جمهوری اسلامی سوم» نداریم
در این شرایط جامعه مدنی ما بسته شده است حاکمیت در حال تکرار خودش است و میل به بازسازی نظام و ارتقای نظام اجتماعی نیز بهعنوان یک پروژه غربی و معادل براندازی تعریف میشود. پرسش این است که چه باید کرد؟من اخیراً بحثی مطرح کردهام و آن را در قالب یادداشتی برای رئیسجمهور نوشتهام اینکه ما چارهای جز طرح «جمهوری اسلامی سوم» نداریم. ما با یک جمهوری دارای مختصات خاص روبهرو هستیم. وقتی از جمهوری اسلامی سوم صحبت میکنم، منظورم این است که این دوگانگیها میان جایگاههای عالی کشور باید حل شود، نه اینکه یکی در دیگری ادغام شود بلکه بر اساس منطق قانون اساسی. قانون اساسی تقسیم قوا و تفکیک قوا را صورتبندی کرده و حتی یک قدرت ناظر درونی و بیرونی را هم تعریف کرده است اما ما قانون را اجرا نمیکنیم بلکه منویات و تمایلات گروههای سیاسی یا خواستههای مقطعی جامعه را اجرا میکنیم.
آزاد ارمکی: برای جلوگیری از این وضعیت جمهوری اسلامی دوم باید خودش کلید تأسیس جمهوری اسلامی سوم را بزند و ابزارهای آن را فراهم کند. نخستین گام این است که اجازه داده شود وجه خالی جامعه فعال شود و نیروی اجتماعی وارد میدان شود
باید به سازه قانون بازگردیم البته قانونی که اکنون داریم نیز نیازمند بازنگری است. ما ضرورت جمهوری اسلامی سوم را داریم و باید قانون اساسی بازنگری شود حدود نیروها مشخص شود و دو پروژه مهم بههم گره بخورد. نخست اینکه توسعه باید در دستور کار ایران قرار بگیرد، توسعهای که نهایتاً به دموکراسی منجر شود. توسعه ضد دموکراتیک مسئلهای است که نابرابری را تشدید میکند اما توسعهای که در قانون اساسی نوشته شود، توسعه ایران خواهد بود.
هر براندازی پس از خود دیکتاتوری بهوجود میآورد
در این چارچوب دین حذف نمیشود، علما حذف نمیشوند بلکه از طریق احزاب فعالتر میشوند. نیروی نظامی در جای خود میماند و دانشگاه به کار حرفهای خود بازمیگردد. این یک بازنگری مجدد است. اتفاقاً کلید جمهوری اسلامی سوم را باید جمهوری اسلامی دوم بزند، نه براندازان زیرا برانداز میگوید حذف میکنیم و بعد تصمیم میگیریم چه جامعهای داشته باشیم. من معتقدم هر براندازی پس از خود یک دیکتاتوری بهوجود میآورد. تجربه سوریه را ببینید فردای سوریه چه خواهد شد؟ یا فردای ایران را در نظر بگیرید. ایران به لحاظ تاریخی هرگاه فرو ریخته، استبداد ظهور کرده است. در انقلاب مشروطه انقلابیون کنار رفتند و درگیر اختلافات شدند و یک استبداد شکل گرفت. فروپاشی جمهوری اسلامی نیز به استبداد میانجامد. کسانی که از عبور و فروپاشی صحبت میکنند باید بدانند محصول آن یک نظام استبدادی جدید خواهد بود.
برای جلوگیری از این وضعیت، جمهوری اسلامی دوم باید خودش کلید تأسیس جمهوری اسلامی سوم را بزند و ابزارهای آن را فراهم کند. نخستین گام این است که اجازه داده شود وجه خالی جامعه فعال شود، نیروی اجتماعی وارد میدان شود و مسئولیت بخشی از امور را بر عهده بگیرد. حاکمیت باید کار خود را انجام دهد و در جای خود بنشیند و توده مردم نیز به زیست اجتماعی خود بازگردند و به میدان فروپاشی نیایند .زیرا اگر توده به میدان بیاید خشنترین و قدرتمندترین نیروی فروپاشی خواهد بود. کنش اجتماعی نیازمند منطق است و این منطق در اختیار توده نیست، منطق کنش اجتماعی در دست طبقه متوسط جامعه ایرانی است کسانی که ریشه تاریخی در این کشور دارند. این طبقه امروز وضعیت بهینهای ندارد، حاکمیت آن را به رسمیت نمیشناسد و اجازه بازی به آن نمیدهد. در دانشگاه نیز وضعیت همین است ما دانشگاه را بستهایم یا اگر اتفاقی میافتد سریع دانشگاه را تنبیه میکنیم.
این در حالی است که کشور پر از دانشمند است در حوزه اقتصاد، سیاست و فرهنگ. حاکمیت اقتصادی کشور پر از کسانی است که نه دانش دانشگاهی دارند و نه دانش آنها واقعی است. اطلاعات آنها تقلبی است اما به دانشگاه اجازه داده نمیشود مدیریت کند. دانشگاه باید دانشگاه باشد. هنرمندان این کشور کجا هستند؟ ما جنگ ۱۲ روزه داشتیم همان زمان گفتیم جنگ پیش آمده و جامعه ممکن است دچار شورش اجتماعی شود. من و بسیاری دیگر این هشدار را دادیم و گفتیم فکری بکنید. اما دوباره صداوسیما تز جنگ را اعلام کرد. سؤال من این است: شما چرا دوباره دارید چرخه خشونت را بازتولید میکنید؟ چرا تغییر نمیکنید؟ چرا رفتار خودتان را عوض نمیکنید؟ نمایندگان حکومت چرا رفتارشان تغییر نمیکند؟ شما دیدید که بنبست ممکن است شکل بگیرد، اما باز هم دست برنمیدارید. اگر افراد واقعی و مرتبط با جامعه به میدان بیایند جامعه احساس میکند که خشونت استمرار پیدا نمیکند. این افراد مسائل را از بیرون به درون منتقل میکنند.
اما امروز ما همه جهان را علیه خودمان متحد کردهایم، اروپا و آمریکا و حتی در آسیا، چین و روسیه که بحث آن را فعلاً باز نمیکنم. اساساً آنها بهصورت پنهان با اروپا همراه هستند. نمونهاش را دیدیم نماینده چین به ونزوئلا میرود و پس از آن حمله آمریکا اتفاق میافتد. دنیا بهطور متحد معتقد است که ایران باید تکلیف خود را روشن کند. حرفهایی که زده میشود بوی دخالت میدهد و آمادهسازی برای دخالت است. این وضعیت قطعاً میتواند نیروی برانداز را فعال کند. براندازی دو وجه دارد؛ برانداز خارجی و برانداز داخلی. هر دو درباره پایان جمهوری اسلامی صحبت میکنند این فضا مجوز میدهد یا شرایط را برای فعالسازی براندازان فراهم میکند.
ما چارهای جز طرح «جمهوری اسلامی سوم» نداریم
در این شرایط جامعه مدنی ما بسته شده است حاکمیت در حال تکرار خودش است و میل به بازسازی نظام و ارتقای نظام اجتماعی نیز بهعنوان یک پروژه غربی و معادل براندازی تعریف میشود. پرسش این است که چه باید کرد؟من اخیراً بحثی مطرح کردهام و آن را در قالب یادداشتی برای رئیسجمهور نوشتهام اینکه ما چارهای جز طرح «جمهوری اسلامی سوم» نداریم. ما با یک جمهوری دارای مختصات خاص روبهرو هستیم. وقتی از جمهوری اسلامی سوم صحبت میکنم، منظورم این است که این دوگانگیها میان جایگاههای عالی کشور باید حل شود، نه اینکه یکی در دیگری ادغام شود بلکه بر اساس منطق قانون اساسی. قانون اساسی تقسیم قوا و تفکیک قوا را صورتبندی کرده و حتی یک قدرت ناظر درونی و بیرونی را هم تعریف کرده است اما ما قانون را اجرا نمیکنیم بلکه منویات و تمایلات گروههای سیاسی یا خواستههای مقطعی جامعه را اجرا میکنیم.
آزاد ارمکی: برای جلوگیری از این وضعیت جمهوری اسلامی دوم باید خودش کلید تأسیس جمهوری اسلامی سوم را بزند و ابزارهای آن را فراهم کند. نخستین گام این است که اجازه داده شود وجه خالی جامعه فعال شود و نیروی اجتماعی وارد میدان شود
باید به سازه قانون بازگردیم البته قانونی که اکنون داریم نیز نیازمند بازنگری است. ما ضرورت جمهوری اسلامی سوم را داریم و باید قانون اساسی بازنگری شود حدود نیروها مشخص شود و دو پروژه مهم بههم گره بخورد. نخست اینکه توسعه باید در دستور کار ایران قرار بگیرد، توسعهای که نهایتاً به دموکراسی منجر شود. توسعه ضد دموکراتیک مسئلهای است که نابرابری را تشدید میکند اما توسعهای که در قانون اساسی نوشته شود، توسعه ایران خواهد بود.
هر براندازی پس از خود دیکتاتوری بهوجود میآورد
در این چارچوب دین حذف نمیشود، علما حذف نمیشوند بلکه از طریق احزاب فعالتر میشوند. نیروی نظامی در جای خود میماند و دانشگاه به کار حرفهای خود بازمیگردد. این یک بازنگری مجدد است. اتفاقاً کلید جمهوری اسلامی سوم را باید جمهوری اسلامی دوم بزند، نه براندازان زیرا برانداز میگوید حذف میکنیم و بعد تصمیم میگیریم چه جامعهای داشته باشیم. من معتقدم هر براندازی پس از خود یک دیکتاتوری بهوجود میآورد. تجربه سوریه را ببینید فردای سوریه چه خواهد شد؟ یا فردای ایران را در نظر بگیرید. ایران به لحاظ تاریخی هرگاه فرو ریخته، استبداد ظهور کرده است. در انقلاب مشروطه انقلابیون کنار رفتند و درگیر اختلافات شدند و یک استبداد شکل گرفت. فروپاشی جمهوری اسلامی نیز به استبداد میانجامد. کسانی که از عبور و فروپاشی صحبت میکنند باید بدانند محصول آن یک نظام استبدادی جدید خواهد بود.
برای جلوگیری از این وضعیت، جمهوری اسلامی دوم باید خودش کلید تأسیس جمهوری اسلامی سوم را بزند و ابزارهای آن را فراهم کند. نخستین گام این است که اجازه داده شود وجه خالی جامعه فعال شود، نیروی اجتماعی وارد میدان شود و مسئولیت بخشی از امور را بر عهده بگیرد. حاکمیت باید کار خود را انجام دهد و در جای خود بنشیند و توده مردم نیز به زیست اجتماعی خود بازگردند و به میدان فروپاشی نیایند .زیرا اگر توده به میدان بیاید خشنترین و قدرتمندترین نیروی فروپاشی خواهد بود. کنش اجتماعی نیازمند منطق است و این منطق در اختیار توده نیست، منطق کنش اجتماعی در دست طبقه متوسط جامعه ایرانی است کسانی که ریشه تاریخی در این کشور دارند. این طبقه امروز وضعیت بهینهای ندارد، حاکمیت آن را به رسمیت نمیشناسد و اجازه بازی به آن نمیدهد. در دانشگاه نیز وضعیت همین است ما دانشگاه را بستهایم یا اگر اتفاقی میافتد سریع دانشگاه را تنبیه میکنیم.
این در حالی است که کشور پر از دانشمند است در حوزه اقتصاد، سیاست و فرهنگ. حاکمیت اقتصادی کشور پر از کسانی است که نه دانش دانشگاهی دارند و نه دانش آنها واقعی است. اطلاعات آنها تقلبی است اما به دانشگاه اجازه داده نمیشود مدیریت کند. دانشگاه باید دانشگاه باشد. هنرمندان این کشور کجا هستند؟ ما جنگ ۱۲ روزه داشتیم همان زمان گفتیم جنگ پیش آمده و جامعه ممکن است دچار شورش اجتماعی شود. من و بسیاری دیگر این هشدار را دادیم و گفتیم فکری بکنید. اما دوباره صداوسیما تز جنگ را اعلام کرد. سؤال من این است: شما چرا دوباره دارید چرخه خشونت را بازتولید میکنید؟ چرا تغییر نمیکنید؟ چرا رفتار خودتان را عوض نمیکنید؟ نمایندگان حکومت چرا رفتارشان تغییر نمیکند؟ شما دیدید که بنبست ممکن است شکل بگیرد، اما باز هم دست برنمیدارید. اگر افراد واقعی و مرتبط با جامعه به میدان بیایند جامعه احساس میکند که خشونت استمرار پیدا نمیکند. این افراد مسائل را از بیرون به درون منتقل میکنند.